تبلیغات
تبلیغات U‿UـخـــوـاـطـــرـــاتــــمـU‿U - جــــیـــغ (فصــل 3)

جــــیـــغ (فصــل 3)

دوشنبه 25 مرداد 1395 05:23 ب.ظ

نویسنده : الف. تدین
ارسال شده در: رمــانــ جــــیــــغــ (آر. الـ. اســتـایــــنـ) ،
سلااااااااااااااام!
خوبین خوشین سلامتییین؟؟؟



اینم فصل 3 کتاب جیغ

تا اینجا چطور بود؟؟؟






پ.ن : رعنـــا قالب رنگ ها رو نشون نمیده هـــــا!
بقیۀ ماجرا را به یاد نمی آورم . همه چیز برایم مبهم و گنگ است .
بیرون کشیده شدنم از داخل آب را به یاد نمی آورم .جمعیتی را که سراسیمه از خانه های اطراف دریاچه آمده بودند
یادم نمی آید . چیزی از آمدن پلیس ، مأمورین آتش نشانی ، دوستانم که وحشت زده گریه می کردند ،
خانواده ام که سراسیمه بدون کت و کلاه از میان برف ها به آن طرف می دویدند . . . هیچ کدام را به خاطر
نمی آورم .
وقتی صحیح و سالم در آغوش خانه قرار گرفتم ، ماجرای نجاتم را برایم گفتند . اما من هیچ یک از آن وقایع
را به خاطر نمی آورم .
وسپس تماس آب سرد و سوزندۀ آب و تیرگی عمیق و وهم آوری را که اطرافم را فرا می گرفت و مرا بیشتر
و بیشتر به پایین می کشاند . . .
این تمام چیزی است که به یاد می آورم .
من به خانه آمدم . . . اما یان برنگشت .
و از آن روز غم انگیز زمستان تا کنون ، هرگز به آن دریاچه برنگشتم . من نمی توانم به آنجا بروم .
دوستانم همچنان در تابستان برای شنا به آنجا می روند و اکنون زمستان شده است ، سطح پوشیده از یخ آن
مملو از اسکیت بازانِ پیر و جوان ا ست .
من از پنجرۀ اتاق خوابم می توانم دریاچه را ببینم . بعضی شب ها پشت پنجره می ایستم . به دریاچه ، که زیر
نور مهتاب حالت وهم انگیزی دارد ، خیره می شوم .
و احساس غم سراسر وجودم را پر می کند_ تا جایی که ناچار می شوم رویم را برگردانم و پردۀ اتاقم را بکشم .
من دیگر هرگز به آنجا نخواهم رفت . . . هرگز .
از آن روز غم انگیز تا کنون ، با تمام وجود دلم می خواسته به روح و شبح ایمان بیاورم .
از صمیم قلب می خواسته ام که اشباح و ارواح واقعی باشند . همواره می خواسته ام با یک شبح تماس بگیرم.
می خواسته ام با یک روح صحبت کنم .
می خواهم روح یا شبح یان را پیدا کنم . با تمام وجود دلم می خواهد شبح پسرعمویم را پیدا کنم .
چون می خواهم بداند که من همچنان هنوز هر روز به او فکر می کنم . و می خواهم بداند که من تمام تلاشم را
برای نجات او صرف کردم .
آیا او می داند که من تلاشم را کرده ام ؟ آیا می داند که من زندگی خودم را برای نجات او به خطر انداختم ؟
آیا مرا خواهد بخشید که نتوانستم او را از آب بیرون بکشم؟
تمام سال گذشته را سعی کردم او را پیدا کنم .
ازاین موضوع حرفی به والدینم نزده ام چون نمی خواهم نگرانِ حال من شوند .
در حضور آنها وانمود می کنم که همه چیز خوب و مرتب است ؛ ولی در واقع ، با تمام وجودم می خواهم که
پسر عمویم را پیدا کنم .
و اکنون دستگاه کوچکی پیدا کرده ام که ممکن است در این کار کمکم کند .اسم آن ))روح یاب(( است و من آن را
از فروشگاه اینترنتی سفارش دادم .
این دستگاه جعبه ای است خاکستری که یک دکمه و چند چراغ روی آن نصب است . خیلی شبیه مودم تلفن است .
خیلی طول کشید تا توانستم آن را به کامپیوتر وصل کنم . کابل اتصال آن درست جا نمی افتاد . ولی بالاخره
توانستم . و چراغ سبز روی جعبه شروع به چشم زدن کرد .
مقابل کامپیوتر نشستم و شروع به تایپ کدهایی که در دفترچۀ راهنما ارائه شده بود کردم .
))اسپنسر ، فکر نمی کنم این وسیله به درد بخوره . تو نباید پولتو برای خرید آت و آشغال های به درد نخورهدر
بدی.((
وانسا بود که از بالای سرم به صفحۀ کامپیوتر خیره شده بود . پس از گفتن این حرف ها آهی کشید .من در حالی که
چهار چشمی صفحۀ نمایش کامپیوتر را نگاه می کردم ، به تایپ کدها ادامه دادم .
))ولی من اینو از انبار ارواح سفارش دادم . میگن این همون دستگاهیه که در فیلم))جویندگان ارواح(( استفاده شده .
))
وانسا معترضانه گفت : ))ولی اون فقط یه فیلمه ! واقعی که نیست ! همۀ این چیزهایی که می بینی افکت
های ویژه هستن .((
گفتم :))میدونم . ولی اگه . . .((
وانسا پشتی صندلی مرا گرفت و چرخاند ، طوری که رو در روی او قرار گرفتم . گفت : )) اسپنسر ، تو باید دست
از این بچه بازیها برداری . میدونی تا حالا چقدر پول صرف این دستگاه های احمقانۀ روح یاب کردی ؟ هر وقت که
یکی از این چیزارو می خری امیدوار ترت می کنه و اون وقت هر بار دوباره ناامید می شی . ((
با ناراحتی گفتم : )) میدونم . . . میدونم . . . ولی از کجا معلوم که یکیشون کار نکنه ؟
چرخیدم و دوباره رو به کامپیوتر قرار گرفتم . چراغ های سبز و قرمز روی روح یاب اکنون دیوانه وار در حال چشمک
زدن بودند . سطح مانیتور را رنگ زرد درخشانی پوشانده بود و سپس سیاه شد . دوباره زرد و دوباره سیاه شد .
نومیدانه در دل دعا می کردم . و التماس می کردم .
یالا. ..کار کن دیگه ! خواهش می کنم کار کن !


__________________



منتظر قسمت چهارم باشیـــــــــــــــــــن!





نظر یاتون نـــــرهـ!!!



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: رمان جیغ اثر آر ال استاین ، دانلود ، داستان وحشتناک ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 مرداد 1395 05:27 ب.ظ



Night Design