تبلیغات
تبلیغات U‿UـخـــوـاـطـــرـــاتــــمـU‿U - قسمت دوم داستان

قسمت دوم داستان

چهارشنبه 9 تیر 1395 12:05 ب.ظ

نویسنده : الف. تدین
ارسال شده در: رمــانــ مــــلـاقــــاتــ بـا خـــونـ اشــــامــ ،
سلوووووووووووووووم

خوبین ؟؟ خوشین؟؟؟ سلامتین؟؟؟؟


امروز قسمت دوم داستانم رو میزارم!

بازم نقاط ضعف و نقاط قوتش رو بنویسید.

ممنون!

ادامه مطلب



کسی گفت : سورپرایز!

پسری تقریبا هم سن و سال خودش تقریبا 18 ساله جلوی راون ایستاده بود... فاصله ی آنها به حدی کم بود که راون میتوانست بازدم های گرم پسر را حس کند...

پوست پسر به قدری سفید بود که راون، شک کرد بیشتر از 2 لیوان خون در بدنش داشته باشد!!!

با خودش گفت: "اصولا کسی که پوستش به این سفیدیه، یه حالت داره: انسان نیست..."

به چشمان پسر نگاهی کرد و ادامه داد:" پس ایشون یا روح تشریف دارن یا خون اشام..."

بعد طوری که انگار هیچ اتفاق غیر منتظره ای نیافتاده است و همه چیز طبق روال عادی ست، چند قدم به عقب رفت و فاصله اش با پسرک مبهم را به بیشتر از یک متر رساند.راون هنوز هم با همان تبسم کوچک و چشمان قهوه ای سوخته اش که حتی در آن تاریکی شب برق میزدند، به پسر نگاه می کرد.

لبخند شیطنت آمیز پسر بر صورتش خشک شد و با قیافه ای بهت زده به راون نگاه کرد...

چند ثانیه ای گذشت ؛ در آخر راون سکوت را شکست و گفت:

" ها؟! چته؟! نکنه تا حالا دختر ندیدی؟؟؟" تبسمش ب پوزخند تبدیل شد که با این کار، چال گونه اش نمایان شود...دوباره برسید: " این اطراف زندگی میکنی؟؟" پسر هیچ جوابی نداد و همانطور با چشمهای سیاهش که در کنار پوست سفیدش بسیار سیاهتر دیده میشد،- به راون نگاه میکرد.

راون آهی کشید و شانه هایش را بالا انداخت...برگشت تا به خانه اش برگردد. هنوز چند قدمی بیشتر نرفته بود که پسر به حرف آمد:" تو از دیدن من نترسیدی؟؟؟"

راون جواب داد: " باید میترسیدم؟؟؟"

پسر جواب داد: " خب این عکس العمل همه افرادیه که منو میبینن..."

راون پرسید: "چرا؟؟؟"

"چون که،...این موقع شب اینجا چیکار میکنی؟؟؟"

راون نیم نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: " آه... نپرس... سگ داداشم گم شده و همه الآن دنبالشن!!! هه... مثل یکی از اعضای خانوادمونه!منم گفتم شاید به جنگل اومده باشه.."نگاهش را از درخت کاج گرفت و نگاهی به پسر انداخت..."خونه ما فاصله زیادی با جنگل نداره ... راستی من چرا تاحالا تو رو این اطراف ندیدم..."



منتظرمااااااااااااااا


نقاط قوت و نقاط ضعف

حتما بگید

برای اسم داستان هم نظری داشتید بگید!

تا قسمت سوم باییییییییییی



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: داستان خون اشام ، قسمت دوم داستان ، داستان خنده دار ، دانلود موزیک جدید ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 تیر 1395 07:53 ب.ظ



Night Design